![]() |
![]() |
|
| زندگی بهتر |
|
در خلوت رویا
اتاقی ساخته ام دیوارهایش پوشانده با تکرار یک تصویر آینه هایش ،فرشش وسقفش نیز من را در حافظه آینه هم نباید جست اینجا که اینجا همه اوست پایان من است شاید او من دیگر است |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مرداد 1390ساعت 11:20 توسط شهرزاد |
|
|
خدایا
دوست دارم گاهی دروغ وجود داشتنت را باور کنم تو هم گاهی دروغ ایمان داشتنم را باور کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 14:16 توسط شهرزاد |
|
|
باز پل زده ام تا آسمان خیال
باز تصویر تکراری رویاهای من و گم شدن در بی نهایت تصاویر انگار ایستاده ام میان آینه های موازی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 16:34 توسط شهرزاد |
|
|
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند شانه می زنم موهایت را تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا شعر می گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند " مصطفی مستور" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 14:31 توسط شهرزاد |
|
|
سکوت می کنم تا واژه ها در گلویم انبار شوند
حتی اگر نفس کشیدن سخت شود اگر تمام نفس ها آه شود سکوت می کنم چون از تکرار درد ها خسته ام یاد گرفته ام درسکوت راه بروم در سکوت فکرکنم اشک ریختن را، آخرین باری که گریسته ام را دارم از خاطر می برم یاد گرفته ام با اشک وناله دردهایم را فریاد نزنم و شاید یاد گرفته ام مردانه مقابل سختی ها بایستم می ترسم زن وارگی ام در این مقابله گم شود شرطی شده ام شاید به این که هیچ مشکلی با عشوه گری و اشک های ترحم برانگیز حل نمی شود اما می ترسم می ترسم از روزی که در نبردی به نام زندگی این سلاح های زنانه به کار آید و من خلع سلاح شده باشم و چون سربازی باشم که هیچ نمی داند از فنون جنگی امروز به این ترس می خندم فردا را نمی دانم *یکی از دوستام بعد از مدتها به من زنگ زد و فقط از مشکلات وگرفتاریهایی که تو این مدت داشت گفت که همشونم با لوس بازی وگریه وزاری و جلب ترحم دیگران و بدون استفاده از فکر خودش حل کرده بود من اصلا نمی تونم اینجوری باشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 18:10 توسط شهرزاد |
|
|
شاید خیلی ها به این قانون می خندند
که از دونقطه فقط یک خط راست می گذرد با زغالی روی قانون خط می کشند و با بی نهایت خط منحنی دو نقطه را به هم وصل می کنند شاید فراموش کرده اند خط راست کوتاهترین راه رسیدن به مقصد است *حالا بگم چی شد که اینو نوشتم و چه ربطی به رانندگی داره . دیشب که فیلم بیست انگشت از کانال من وتو پخش شد که می گفت مریمو با دوستش تو ماشین گرفتن یاد این افتادم که چقدر موارد حال کردن تو ماشین زیاد شده تازگیا و دیگه مثل قبل تو کوچه ها و خیابونای خلوت و بعد از پارک کردن ماشین نیست تو خیابونای شلوغم تو ماشینهای در حال حرکت خیلی زیاد شده به این میشه گفت رانندگی به شیوه مدرن |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم تیر 1390ساعت 14:43 توسط شهرزاد |
|
|
دوش چنین گفت دربان بهشت
تو اگر مردی و دستبند وزنجیر طلا داری گر زنی و چتری ولاک ناخن دست وپا داری برو توبه ز بد حجابی کن تا تو را به اجبار برندت به بهشت * لطفا حجاب اسلامی را رعایت کنید. لطفا با بستنی وارد نشوید( مثل بعضی فروشگاها) * من لاک زدن خیلی دوست دارم پارسال جریمه اش برای هر ناخن پنج هزار تومن بود اگه قیمت امسالو میدونید بگید *آقایون موقع خوندن این پست دستبند و زنجیر نداشته باشن . یالا هم بگن بد نیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 15:1 توسط شهرزاد |
|
|
پرستو نیستم
که در کوچی سالیانه یکباره راه گم کرده باشم باید دوباره شاخه گل سیاره وجودم را کشف کنم مثل شازده کوچولو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 13:16 توسط شهرزاد |
|
|
مختصات وجودم مبهم است
هیچ دو بعدی از آن بر هم عمود نمی شود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 18:12 توسط شهرزاد |
|
|
جام سکوتم
نه از شرابی گوارا لبریز است نه شهدی شیرین پر از تکه های یخ است که دارد به سنگ تبدیل می شود وهیچ واژه ای را یارای مقابله با این سکوت سنگی نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 10:58 توسط شهرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|